ابزار وبلاگ نویسی
♥... من و دلتنگی ...♥
♥... من و دلتنگی ...♥


به خدا سپردمت
 رفتم پیش خدا فریاد زدم.چرا؟؟
 
خدا به آرومی گفت:هیس فرشته ها تازه خوابیدن.  
 
 زیرلب پرسیدم:پس من چی 
؟
بامهربونی گف تو واسم عزیزترینی 
!
بغض کردم و گفتم:فرشته من رفت.   
 
 خدا نگام کردو گفت:اذیتش کردی؟ 
  
بااشک وهق هق گفتم فکرنکنم. 
  
 خدا گفت:اومدی دنبالش؟تو ؟آسمونــــــــ  
  
گفتم:آره نامرد بهم قول داده بود بدون من جایی نره 
 
 خدالبخندی زد.سرمو گرفتم بالا.گفتم:من بدم یااون؟ 
  
 خداگفت:هیچ کدوم 
 
 داد زدمو گفتم:اون بدبود.تنهام گذاشت.اون بده که گفت تاتهش باهاتم 
 
 حرصم گرفت.گفتم:خدااا ببرش جهنم  
  
 خدا باتعجب گفت مطمئنیـــــــــ؟ 
  
 با دودلی واشکام گفتم:نهــــــــ 
 
 به خدا گفتم :میشه ببینمش؟خدا قبول کرد 
  
 از این پایین داشتم میدیدمش.دادزدم: 
 
آهـــــــــــای همه کسم.همه احساس من.من اینجام 
 
 مگه قرار نبود تنهاجایی نری؟با توامـــــــــــ 
  
 خدا آروم بهم گفت:صداتو نمیشنوه 
 
 به آرومی وبابغض گفتم:دوسش داشتم.دارم.پس چرارفت؟   
 
 خدا گفت:اگه زندگیتون بهم ربط داشت 
 
هیچ وقت سر راه هم قرارتون نمیدادم.. 
 
 لبخندی زدمو گفتم:خدااااا مواظبش باش 
 
عشقم. ....من تورو بخدا سپردم 
.
توچی ....؟ 
 
تواین دنیاپرازگرگ...پرازدروغ...منو به کی سپردی؟
 
به کی سپردی که راحت رفتی؟



♥ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ساعت 07:27 ب.ظ توسط sana : نظرات()


دلم پره



♥ نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت 1394 ساعت 09:29 ب.ظ توسط sana : نظرات()


تورا می خواهم
دلمـ ڪہ مےگیرد ڪودڪ مےشومـ
ڪفش هآیمـ مےشود تآ بہ تآ
آغوشے مےخوآهمـ ڪہ آراممـ کند
عروسڪے ڪہ همبآزے دلتنگےهآیمـ شود
و گلویے ڪہ بغض خفہ اش نکند
بهآنہ گیر مےشومـ ؛
نق مےزنمـ ڪہ ایـטּ رآ مےخوآهمـ
ڪہ آטּ رآ مےخوآهمـ
ولے هیچ کس نمےدآند
ڪہ بجز تو هیچ نمےخوآهمـ




♥ نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت 1394 ساعت 09:40 ب.ظ توسط sana : نظرات()


مخاطب خاص
مـــــ ـــــــ ـــــن می نویسمـ


و


تـــــ ـــو


نـــــ ـمی خوانیـ !


امـــــ ــــــا


مخــاطــــ ــــبـ کهـ تــــ ــــــــ ــــــو باشــیـ…


مدیـــ ــــــــ ـــونمـ اگر ننـــ ــــویسمـ…

♥ نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت 1394 ساعت 08:54 ب.ظ توسط sana : نظرات()


لعنت به ...
عشقم...

لعنت به وقتایی که پسم میزدی اما من...

با عشق صدات میکردم...

لعنت به وقتایی که باید غرورمو حفظ میکردم اما...

ترجیح دادم رابطمونو حفظ کنم...

لعنت به وقتایی که منو از قلبت بیرون کرده بودی

اما من...

پشت در قلبت واسه داشتنت جون میدادم

لعنت به شبایی که زل میزدم به عکست

تا اول اون بخوابه بعد من اما...

تو با یاد عشق جدیدت میخوابیدی

لعنت به روزایی که به خاطر بودن با تو

دل عزیزترین کسای زندگیمو شکستم

آره عشق من

لعنت به وقتایی که باید میرفتم ولی موندم...

لعنت به تمام روزا شباساعتا دقیقه ها ثانیه ها...

و حتی لحظه هایی که سرگرمیت بودم

ولی زندگیم بودی وایسا...

گناه شکستن غرور و دل آدمایی که بعد از تو از ته قلبشون

بهم گفتن دوست دارم...

اما به خاطر تو بهشون پوزخند زدم و رد شدم گردن تو..

حالا برو خداحافظ عشق من

♥ نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 ساعت 07:09 ب.ظ توسط sana : نظرات()


دلتنگی
میدونی دلتنگی یعنی چی ؟؟؟

دلتنگی یعنی اینکه ...

بشینی با یادش به خاطراتت فکر کنی ...

اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت!!!

ولی چند لحظه بعد ...

شروع اشکهای لعنتی

♥ نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 ساعت 07:06 ب.ظ توسط sana : نظرات()


همه جا زندونه




♥ نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ساعت 11:08 ب.ظ توسط sana : نظرات()


چشم به راهت


منتظر

♥ نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 11:49 ق.ظ توسط sana : نظرات()


چراااااا؟؟؟؟
خداجونم چرا تو نبودش زمان داره با من می جنگه؟

زیباترین عکس های عاشقانه و نوشته های عاشقانه LOVE

♥ نوشته شده در پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 ساعت 11:47 ق.ظ توسط sana : نظرات()


بازم هواتو کردم

این که چقدر از آن روز ها گذشته …

یا اینکه چقدر هر دویمان عوض شده ایم…

یا اینکه هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم…

اصلا مهم نیست …

باز باران که ببارد ،

هروقت که میخواهد باشد ،

دلم هوایت را میکند
 

♥ نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 09:34 ب.ظ توسط sana : نظرات()


............
قلبت که بی نظم زد ،
بدون که عاشقی ...

اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدون که دلتنگی ...

شبت که بی خواب گذشت ،
بدون که نگرانی ...

روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدون که ناامیدی ...

سینت که بی جا آه کشید ،
بدون که پُرحسرتی ...

دلت که بی دلیل گرفت ،
بدون که تنهائــــــی ...

♥ نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 ساعت 08:17 ب.ظ توسط sana : نظرات()


کاش بیایی

چشمهای من از دوریت کنون مثل آسمان بارانیست

ابرها میبارند و آرام میشوند اما چشمهایم می بارند و بیقرار تر میشوند

کاش تا ابرها آرام نشده اند بیایی..


♥ نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ساعت 08:09 ب.ظ توسط sana : نظرات()


کمکم کن
دلم .......... 

تنگه...

دلم خونه...

شکسته...

سیاهه...

عجب جونی داره..!

چرا نمیمیره..؟

چرا با این که هر دفعه میزننش زمین باز..

اعتماد میکنه؟

تکیه میده؟

دل میبنده؟

چرا...؟

خستم..چرا خسته نمیشه..؟

لبریزم از..

حسرت..

دلتنگی..

گاهی تنفر..

از خودم..!

از اون..!

از زندگی..!

بغضم دریاست..

چی بگم غیر از این که..

خدایا..کمکم کن..ღ❤ღ


♥ نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ساعت 08:07 ب.ظ توسط sana : نظرات()


باران


کفش هایت را زیر باران جا گذاشتی باران آمد ولی نرفت و کفش هایت را در نبودن پاهایت پر کرد. داشتم به کفش هایت می نگریستم که چگونه باباران همبازی شده اند.برایم جالب بود.می خواستم زیرباران باتو  هم بازی شوم به خاطر همین رفتم و کفش هایم را از پایم درآوردم و خودم برگشتم تا گوشه ای بنشینم و بازی هایمان را  تماشا کنم.لبخند غم آلودی زدم.باران با کفش هایم هم بازی نشد.او انگار فقط تو را دوست داشت.دست خودم که نیست آنقدر دنبال رد پاهایت گشتم که کفش هایم پاره شده اند.بی هوا به دنبال هوایت می  گشتتم.رد پاهایت را بی هیچ درنگی دنبال می کردم  تا که می خواستم به تو برسم باران تورا از من دور کرد.تنها چیزی را که از تو برایم باقی گذاشت کفشهایت بود.حتی رد پاهایت وحتی بوی نفس هایت را نیز از من گرفت.کفش های من گریه نکنید بارن  که بند آمد دوباره راهی خواهیم شد دنبال یک  عشق جدید،بی بهانه چی دوست،بی هوا به دنبال یک هواااااا..........


                                                      azin


♥ نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت 1394 ساعت 09:06 ب.ظ توسط sana : نظرات()


خیلی سخته
سخته اما من هنوزم منتظرتم...


 

♥ نوشته شده در جمعه 11 اردیبهشت 1394 ساعت 06:14 ب.ظ توسط sana : نظرات()


Design By : Bia2skin.ir