ابزار وبلاگ نویسی
♥... من و دلتنگی ...♥ - مطالب تیر 1394
♥... من و دلتنگی ...♥


برگرد

بــــــرگـــــــرد...

و

تمــآم دنیــــام رو غافلگیـــر کـــن....

من حتــــی بـا

خــــدا

هم شرط بسته ام...


♥ نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر 1394 ساعت 08:39 ب.ظ توسط sana : نظرات()


نسیم
عمرمن یادته می گفتی فراموشم نمی کنی ؟
یادته گفتی باهات صادق باشم ؟
پس چرا دوست داشتنمو باور نکردی؟
پس چرا دیه یادی ازم نمی کنی؟
من یادم نرفته هاااااا اون چشات!!!
یادم نرفته اون صورت ماهت!!!
بدجور دلم هواتو کرده اخه چی کار کنم؟
خیلی نامردی عشقم!

nicole


♥ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر 1394 ساعت 09:10 ب.ظ توسط sana : نظرات()


خداااااااااااااا
مهربونه ...


رفتم بهش گفتم :



اونی که میخوامش بهم بده 5 سال از عمرم کم کن ...



گفت : نمیشه!



گفتم : 10 سال از عمرم کم کن ...



گفت : نمیشه!



گفتم : 15 سال از عمرم کم کن ...



گفت : نمیشه!



گفتم : خدای بزرگ کل عمرمو میدم یه روز



زنده بمونم اما کنار اون!!



خدا بغضش گرفت و گفت : لعنت



به قانون آدما " نمیخوادت " بمیری هم



فایده نداره!!!


♥ نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر 1394 ساعت 01:29 ب.ظ توسط sana : نظرات()


برای نسیم جان
ای غریبه باهاش دعوا نکن......
سرش داد نزن.......
باهاش قهرنکن......
دوسش داشته باش........
اون........
به خاطر تو.....منو فراموش کرد......

"مخاطب خاص"


♥ نوشته شده در دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 07:47 ب.ظ توسط sana : نظرات()


نسیم


وقـتـی حـس میکـنم

جآیــی در ایــن کرِه ی خآڪـی

تــو نفس میکــشــی و مـن

از هــمآטּ نفـس هآیتـــ ،،، نفس میکشم !

تـو بــآش !!!

هـوآیتـــ ! بـویـتـ ! برآی زِنده ماندنم ڪـآفـــی است …

♥ نوشته شده در دوشنبه 15 تیر 1394 ساعت 01:19 ب.ظ توسط sana : نظرات()


نسیم

عشقه من . . .

تو رفتی و اینها میمانند . . .

یک آه . . .

یک بغض لعنتی . . .

و یک سوال بی جواب . . .؟

آیا هنوز هم گاهی دلت برایم تنگ میشود ؟؟؟؟


♥ نوشته شده در شنبه 13 تیر 1394 ساعت 02:06 ب.ظ توسط sana : نظرات()


نسیم

دلـــم واســه تــویـــی تنـــگ شـــده،
کــه هــیـچ وقـت نـمـی تــونــی بـفـهـمــی چــه انــدازه دلتنگم
و چـه اندازه عــاشـقـانـه، مهربانانه، صـادقــانه، تــو رو دوستت دارم


♥ نوشته شده در شنبه 13 تیر 1394 ساعت 01:36 ب.ظ توسط sana : نظرات()


درد بی درمون

یه وقتایی،یه جاهایی،یه حرفایی،چنان آتیشت میزنه که...

 

دوس داری فریااااااااد بزنی،ولی نمیتونی...دوس داری اشک بریزی...

 

 

 ولی نمیتونی...

 حتی...

 

 دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه...تمامه وجودت میشه:

 

 بغضی که نمی ترکه ....

 

به این میگن "درد بی درمون"...


♥ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر 1394 ساعت 06:13 ب.ظ توسط sana : نظرات()


مشهد
فکرش را بکن ...
مشهد ...
نیمه های شب ...
روبه روی ایوان طلا...
روی فرش های دوست داشتنی صحن ....
خیره به گنبد طلا
نسیم خنک
و اشک اشک اشک
ویک آرزو
و امید اجابت


♥ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر 1394 ساعت 01:51 ب.ظ توسط sana : نظرات()


خاطره

میگفتی که آزارت به مورچه هم نمیرسد


پس چطور به قتل رساندی ؟


این همه خاطره را !


♥ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر 1394 ساعت 11:28 ب.ظ توسط sana : نظرات()


just nasim



♥ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر 1394 ساعت 12:23 ب.ظ توسط sana : نظرات()


nasim

این روزها دلم بهونه گیر شده

دلم بهونه تو را میگیرد

مدام زیر لب نامت را صدا میزند

میگویی با این دل چه کنم؟!!

که بی تاب ست و

دلتنگی میکند...!!


    بهونه دلم...

          من روی دلم تمام تو را حک کرده ام

.


.


.


♥ نوشته شده در دوشنبه 1 تیر 1394 ساعت 01:09 ب.ظ توسط sana : نظرات()


nasim

غریبه بود...

آشنا شد...

عادت شد...

عشق شد...

هستی شد...

روزگار شد...

خسته شد...

بی وفا شد...

دور شد...

بیگانه شد اما فراموش نشد که نشد!!


♥ نوشته شده در دوشنبه 1 تیر 1394 ساعت 01:05 ب.ظ توسط sana : نظرات()


Design By : Bia2skin.ir